اقتصاد خانواده های ایرانی به شدت محتاج یارانه هایی است که حاکمیت می بایست آنها را فراهم آورد. یارانه برای سوخت، انرژی و مواد غذایی بخش عمده ای از منابع مالی دولت را به خود اختصاص داده است. اما آنچه مسلم است زیان بار بودن این نوع ساختار اختصاص بودجه برای اقتصاد کشور می باشد. به طور مثال در حوزه انرژی یارانهء پرداختی تا سقف 150 میلیارد دلار برآورد می شود، این رقم معادل 45 درصد از کل درآمد سرانه کشور است، یعنی چیزی حدود نیمی از درآمد کشور.
امروز و پس از سه سال، رئیس جمهور اعتراف می کند که اگر این یارانه ها به همین شکل ادامه پیدا کند، کشور در چند سال آینده ورشکسته می شود. گرچه شش ماه از بیانات احمدی نژاد در خصوص جراحی اقتصاد کشور می گذرد اما عملاً هیچ تغییر جدی در این زمینه مشاهده نمی شود.
آینده این پیشنهاد( اگر سرنجام روزی جامه عمل بپوشد) همچنان در حاله ای از ابهام قرار دارد و هنوز کسی نمی داند پیشنهاد ایشان در خصوص تغییر پرداخت یارانه ها به پول نقد و پرداختش به خانواده ها می تواند راهگشای اقتصاد بیمار ایران باشد یا خیر.
بسیاری از مطلعین و متخصصین اقتصاد در نامه های مکرر به ایشان خاطر نشان شده اند که راهکار ایشان ریسک بسیار در خود نهفته دارد و در عمل خطر آفرین است. گرچه آنها همیشه متهم به سیاسی بودن شده اند و عملاً حرفهایشان شنیده نشده است اما واقعاً دوستان و همکاران آقای ریس جمهور در دولت و مجلس هم نمی دانند با این پیشنهاد آقای رئیس جمهور چگونه برخورد کنند. بسیاری از آنها حتی نمی دانند، اصل ماجرا از چه قرار است.
سه هفته پیش احمدی نژاد یادآور شد که گروهی از همکاران او در دوسال و نیم گذشته روی پیشنهاد اقتصادی ایشان کار کرده اند، اگر چنین است و این تصمیم بر مبنای خرد جمعی عده ای متخصص گرفته شده است، چگونه است که هیچ کس چیز خاصی از این ماجرا نمی دانست و پخش و نشر خبر، اینگونه همه را شوکه کرد؟ مجلس مرتباً در خصوص نداشتن اطلاعات و جزئیات این برنامه شکایت کرده و هنوز به نتیجه نرسیده است. در این خصوص، مجلس سه ماه پیش رسماً اعلام کرد که این برنامه باید از دستور کار خارج شود در غیر این صورت با عملی شدن این برنامه کشور دچار بحران می شود و بر لبهء تیز خطر نزدیک می شود. حال با خود بیندیشیم که مبنای این ترس مجلس چیست و عملاً این همه نگرانی از کجا نشات می گیرد؟ موضوعی که باید آن را با دقت بیشتر بررسی کرد.
این نگرانی گرچه با عکس العمل احمدی نژاد مواجه شد و ایشان از همکاران اقتصادی خود خواست تا در جلسه ای موضوع را بهتر بررسی کنند اما نهایتاً هیچ گفتگویی با مجلس حاصل نشد و تمام مذاکرات آن جلسه ممنوع النتشار شدند.
احمدی نژاد در مصاحبهء تلوزیونی سوم تیرماه خود به صراحت اعلام کرد برنامه جراحی اقتصادی ایشان به پنج سال وقت احتیاج دارد و مردم بعد از پایان این دوره می توانند از مواهب آن بهرمند شوند، و چه جالب و سوال برانگیز که پنج سال از روز مصاحبه، یعنی تا انتهای دوره دوم ریاست جمهوری ایشان. شاید بتوان نتیجه گرفت ایشان با اعلام چنین برنامه ای درصدد آماده سازی اذهان عمومی است برای یک دوره ریاست دیگر.
اما نگرانی بزرگتر وضعیت وزیر جدید اقتصاد است. آقای "شمس الدین حسینی" وزیر جدید اقتصاد هم وضعیت بهتری از من و شما ندارد. ایشان هم در تاریکی مطلق می باشد و به جرات می توان مدعی شد که بیشتر از ما نمی داند. ایشان در روزهای اخیر اعلام کردند پرداخت نقدی به زودی آغاز خواهد شد اما منکر اجرای برنامه در دوره دوم امسال شدند. روند آرام پرداخت یارانه ها دچار اختلال شده است و بازار و مردم در سردرگمی به سر می برند و عملاً هیچ مرجعی نمی داند چطور باید سیاستهای اقتصادی کشور را تعریف و تشریح نماید.
برنامه پرداخت نقدی یارانه ها با شرایطی که توضیح داده شد، عملاً یک خودکشی محسوب می شود. مردم نمی دانند برای چه منظوری باید فرمها را پر کنند و اطلاعات محرمانه زندگی خود را در اختیار دولت قرار دهند. ایجاد ملیونها حساب بانکی و دریافت ماهانه میلیاردها تومان توسط مردم خود موضوعی است که به نظر نمی آید به همین سادگی عملی باشد . فساد مالی و نبود ساختار نظارتی بر چنین پرداختهایی خود زمینه اختلال مالی و قضایی کشور را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم خواهد آورد.
نماینده مقام رهبری در اردبیل آقای "سید حسین عاملی"، می گوید: "با اجرای این برنامه عملاً کوچکترین خطا در محاسبه باعث می شود تا رفورم اقتصادی تبدیل به بی اعتمادی عمومی مردم نسبت به نظام شود و مردم دچار شوک شوند". اما این واقعیت تلخ کاش به همین جا ختم می شد. با اجرای برنامه پرداخت نقدی عملاً اقتصاد تورمی و بیمار کشور دچار تورمی مضاعف خواهد شد، تورمی که میزنش در خوشبینانه ترین حالت، لااقل 30 درصد خواهد بود. این در شرایطی است که تورم امروز ایران بالغ بر 30 درصد می باشد.
بانک مرکزی در بررسی های خود با احتیاط اعلام می کند که این برنامه توروم را به 60 درصد می رساند. مرکز تحقیقات مجلس معتقد است که توروم به 400 درصد می رسد و تشخیص مصلحت نظام این رقم را 550 درصد می داند. حال با این گزارشات شاید بتوان پرسید که ایران نیز قرار است به سرنوشتی مشابه زیمباوه دچار شود؟
همانطور که در بالا اشاره کردم این برنامه ایران را به نابودی می کشاند و عملاً ساختار بیمار کشور را به خاک سیاه می کشاند. از آنجا که احمدی نژاد در سه سال ریاست جمهوری خود روزگار و زندگی مردکم را به سختی بسیار کشانده است چطور می توان انتظار داشت که ایشان بتواند چنین تحول پر خطری را به سرانجام برساند؟ آیا می توان پذیرفت که ایشان به خاطر یک دوره ریاست بیشتر چنین وعدهء خامی را به ملت بفروشد؟ آیا عواقب پرداخت پول نقد به خانواده ها برای مردم روشن است؟ آیا مسئولین و مقامات کشور از عواقب این واقعه مطلع می باشند؟
ساختار بیمار و فاسد اقتصادی کشور چطور می تواند تحمل چنین ولنگاری را داشته باشد چه مرجعی می تواند از صحت اطلاعات پر شده در فورم ها باخبر باشد؟ چطور می توان با فساد مالی و بازیهای باندهای قدرت روبرو شد؟
پول پرداختی به مردم فقیر در لحظه ای با تورم چند ده درصدی خورده می شود و بازهم آن قصه همیشگی تکرار می شود، فقرا فقیر تر و بی پناه تر خواهند شد و اغنیا، غنی تر. عملاً احمدی نژاد با چنین اشتباهی به اصلی ترین حامیان خود خیانت می کند. آیا ایشان نباید یک بار دیگر به این موضوع فکر کنند؟
امیدوارم که آقای احمدی نژاد لااقل خودش بداند که اینکه می گوید ایران می تواند مدلی نو از اقتصاد را به دنیا معرفی کند، بیشتر به شوخی شباهت دارد تا سخنی آمده از تفکر و اندیشه...
اما دوباره همان سئوال همیشگی واقعاً چرا رهبری این چنین تصمیماتی را حمایت می کند ؟ آیا تمام مراجع قانونی مثل مجلس و بانک مرکزی و تشخیص مصلحت نظام صلاحیت درک چنین خطری را ندارند و اظهاراتشان خلاف واقع است؟ چرا مقام رهبری چنین چشم و گوش بسته تمام اشتباهات احمدی نژاد را نادیده می گیرند و به حمایت او می شتابند و حتی انتقاد از ایشان را موجب ناراحتی پروردگار می دانند؟
احمد طباطبایی